انسان و هر اراده و خواست بشري است. اين نوعي جبرگرايي الاهي است كه پيآمدهايش براي كلام مدرسي مسيحي ميتوانست مصيبتبار باشد.
برادواردين با آثار آباي كليسا و سدههاي ميانه (حتي با حكماي معروف اسلامي و با ابن جبرول يهودي) بهخوبي آشنايي داشت. نويسندگان مورد علاقهاش عبارت بودند از قديس اوگوستين، بوئتيوس، قديس آنسلم، همچنين شايد رابرت گروستست و راجر بيكن.
تيمايوس افلاطون، كتابهاي عمدهٴ ارسطويي و شبه ارسطويي را ميشناخت. دليلي در دست نيست كه آثار آكمي را خوانده باشد، ولي برخي افكارش را ميتوان آكميايي خواند كه احتمالاً ناشي از منشأ مشتركشان است.
درباب علّـيت الاهي اثر عميقي داشت و محبوبيت او از اينجا معلوم ميشود كه چاسر در قصهٴ كشيش راهبه نام او را در كنار قديس اوگوستين و بوئتيوس قرار ميدهد. او را مجتهد متبحر و منطقي بزرگ لقب داده بودند. تأثيرش در كساني چون ويكليف، هوس، لوتر و كالون احساس ميشود.
كافي است به ساير آثار فلسفي او اشارهاي شود: شرحي بر عبارات پطروس لومباردي،
گزيدهٴ الاهيات، يك توضيح المسائل و غيره.
او رسالهاي هم در تقويت حافظه دارد بهنام فن بهخاطر سپردن.
هندسهٴ عاميانه در انگلستان در سدهٴ چهاردهم
اكنون نگاهي گذرا ميافكنيم به معلومات هندسي محافل تحصيلكرده ولي غيرمتخصص انگليسي كه نسخهاي خطي را از سدهٴ چهاردهم1 به نام رسالهٴ هندسه، كه بهوسيلهٴ آن ميتوان ارتفاع، گودي و پهناي بيشتر چيزهاي زميني را بهدست آورد مورد استفاده قرار ميدادند. چاپ هاليوِل (ص 56 ـ 71، 1839).
اين كتاب، كه براي بررسي اصطلاحات انگليسي بيش از ساير مقاصد تاريخي اهميت دارد، در سه بخش تنظيم شده است، بهترتيب راجع به اندازهگيري ارتفاع، طول و عمق. امكان بررسي تاريخگذاري هاليول يا دقيقتر كردن آن را ندارم.
آشِـندون
جان آشِـندون.2 احتمالاً از آشِـندون در باكينگهامشاير برخاست. گفته ميشود در سال 1338 عضو كالج مرتن در آكسفورد بود. احتمالاً با كالج مرتن ارتباط داشت. گرچه در گزارشهاي ناقص آن كالج ذكري از او ديده نميشود.